| خانه | طرشحات قبلی مقذ ما | با ما کاری داری؟ |
|
پایان نامه
شاید بعده هزار و پونصد سال بگید چی شده یکگی از این سه تا داره می نویسه ولی بعد دوران سختی که داشتم وظیفم می دونم بگم علی دیگه نیست که بخواد بنویسه دوست ندارم بگم ولی علی بعد لوپوس اریتماتوس که گرفت مرد هم برا من سخت بود هم برا زرتشت می دونم من شروع کننده این وبلاگ نبودم ولی علی بود مرگش برا من و زری خیلی سنگین بود . زرتشتم که دیگه می خواست بره و دیگه برنگرده آخرم رفت اونم با یه تصادف که کورش کرد بعدش من موندم این بلاگ که فقط برام می شد یه خاطره ار دوستام هر چی خواستم بنویسم نشد حتی از زری هم گذاشتم ولی دیدم سودی نداره برام فقط منو بیشتر یادشون میندازه خواستم دیگه سراغشم نیام ولی وظیفه دیدم بگم بابا تعطیله نذارم رو هوا بمونه مثلا بگم ما تموم کردیم نه اینکه ولش کنیم . ام واقعیت همینه ما ولش کردیم دیگه ننوشتیم خیلی دوست داشتم اون داستانی که گفتم بود ولی نیست ما نخواستیم بنویسیم من که 360 هم دیگه کم می نویسم چه برسه به این که این جا بنویسم زرتشت و علی هم خودشون بنویسن اگه خواستن .
ما از اول برا کس خاصی ننوشتیم بلاگ نسبتا قدیمی داریم درسته اینجا تازه اومده بودیم ولی تو پرشین بلاگ بودیم حالا ما هم مثل باقی دوستان قدیم که فکر کنم آخرینشون دختر کبریت فروش بود می ریم کنار از همه دوستان که همراهمون بودم تشکر کی کنم دوران خوبی بود جای بهتری تو نت بود برا من به شخصه تا چت یا 360 یا جاها دیگه امیدوارم خوش باشید
البته یه وقت دیدید زد به سرمون یکی نوشت ولی شک دارم به قول این مجریا همه را به خدای بزرگ و منان می سپارم
یاشار
|+| نوشته شده توسط saints of hell در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387 و ساعت 20:19 |
فقط سینما
این چند وقت اونقدر فیلم دیدم که دیگه لذت بردن از سینما رو فراموش کرده بودم.تفریحش رو یادم رفته بود.ایثار تارکوفسکی رو با زحمت فوق العاده دیدم تا بتونم به زور عصاره ی آش تارکوفسکی نابغه رو بکشم که گرچه احتمالا خیلی اشتباه بود.تقریبا 2 سال پیش همین موقع ها بود که غرور و تعصب رو دیدم به کارگردانی جو رایت.یک اثر استثنایی از یکی از رومان های محبوبم.بیشتر از همه لذت بخش البته.چیزی که خیلی تو فیلمایی که میدیدم و و اکثرشون هم حسابی مطرح بودن نداشتن.بازی ها و موسیقی و فیلم بردای عالی فیلم، هر مخاطبی رو جذب میکرد.چون اون فیلم رو دیدم امروز نشستم و فیلم جدید جو رایت رو دیدم به نام کفاره.فیلم عالی بود باز هم مثل فیلم قبلش قبل از شعار و هر چیزی تماشاگر هدف کارگردان بوده و البته سینما چیزی که انگار دیگه کارگردان ها فراموش کردن.داستان بد نبود اما خوب، ساده بود اما بیان عالی و نحوه ی پیشبردش بود که من رو جذب کرد. کارگردان همه چیز رو در خدمت داستان گویی گذاشت تا حرف اساسی خودش رو برای سکانس آخر نگه داره.فیلمی که پایانی به نظر هپی اندینگ باید میداشت تبدیل به نه ترازدی که بلکه زندگی شد.بازی های استثنائی و یک فیلمبرداری بسیار زیبا بیننده رو میخکوب میکنه و فراموش نکنم که موسیقی هم بسیار بدیع و جذاب بود و حس شخصیت ها رو خیلی قشنگ بروز میداد. موسیقی ترکیبی بود از ویولون و پیانو که صدای ریتمیک ماشین تایپ همراهیش میکرد.
کارگردان هایی که فیلم هایی میساختن که میشد آدم با لذت ببینتشون و هوس کنه فیلماشون رو دوباره مرور کنه یا مردن یا توی هالیوود غرق شدن.خداکنه این یکی نشه. پ.ن1:منتظر چند اسکاربرای این فیلم(حداقل یکی برای موسیقی) باشین. پ.ن 2:فیلم ایراد هم زیاد داشت اما اون قدر خوب بود که نه حوصله نوشتنشون رو دارم و نه میخوام که دست رو نقطه ضعفاش بزارم.ایرادگیری باشه برای بعد زرتشت (البته یاشار به گفته تقلب از زرتشت) |+| نوشته شده توسط saints of hell در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386 و ساعت 1:26 |
IRIB
اتحاد یه موضوع سادست که تو ایران زیاد دیده می شه مخصوصا تو جمعای کوچیکش می دونی برا چی ؟؟؟ جون تو ایران همه فداکارن هیچکی به خودش فکر نمی کنه و اصلا توش فقر نیستحتی فقیراش خونه صد متری حداقل دارن . مردمش مشکل ندارن اصلا مشکلات جنسی وجود نداره ادم بد توش کمه و کلا تمام مردم توش پایان خوش دارن . اینو می گن دید تلیزیون ایران
خب تو از این چه انتظاری داری؟؟؟ نه واقعا چی میخوای ازش؟؟؟ البته بعضی اوقات می زنه به سرشون دو تا سریال خوب رو می زارن که البته بدون سانسور که اصلا نمیشه یه خوده هم بر می دارن ۷۵ درصد فیلم مخصوصا پایانشو عوض می کنن ولی اصلا نترس فیلم همونه همون بازیگرا همون کارگردان همون فیلمنامه نویس همون لباسا یه وقت نترسیا یدونه جورابم عوض نمی شه به ندیدی تازه مگسه گوشه فیلمم حتی همونه عوض نشده .بازم ناراحتی؟؟؟ بابا واسط فیلم خارجی می زارن ولی اگه شنیدی فیلما دو ساعتس اشتباه شنیدی دروغ گفتن فیلما بین چهل دقیقه تا یه ساعت فیلم سه ساعتی که افسانست فکرشم نکن که کفره اگر می بینی یه تیکه دم سینه افراد سیاهه مد جدید لباسه اگرم جایی دیدی فیلم پرید بدون ایراد کارخونست دیگه خارجیا بلد نیستن فیلم درست کنن ببخششون و اگرم یه تیکه فیلم قاطی شد نفهمیدی چی شده دیدی تموم شد دیگه تلویزیون نگاه نکن چون عقلت به فیلم دیدن نمی رسه ولی می تونی کارتون خاله بهجت رو با ۴۰ هزارتا جقله که دیگه جا نداره تو تصویر رو ببینی |+| نوشته شده توسط saints of hell در پنجشنبه ششم دی 1386 و ساعت 0:33 |
ادم واقعا ادمه؟؟؟
بعد چند وقت سلام چند وقت که حت وقت نداشتم اونجام فکر بد نکنید سرم بخارونم .
ادم وقتی تو کاری نرفته چهل هزار تا حرف می زنه . به کدومشون عمل می کنه خدا می دونه؟؟ تو شغلایی که با مردم کار داری قبلش می گی من با ادما کار دارم پس همشون رو رعایت می کنم . ولی وقتی رفتی تو شغل عده کمی این کار رو می کنن . مثلا پلیسا که کمتر توشون آدم پیدا می شه مخصوصا پلیسا راهنمایی رانندگی که یک در هزار ادم توشون است همشون مشتی ادم عقده ای ان که قانون کمتر از زور گفتن براشون ارزش داره چون خودشون قانون رو زیر پا می گزارن. یا قاضی ها که اکثرا رای دادنشون به شب قبلشون بستگی داره اونقدر تو زرنگی غرق شدیم که که هیچ چیز رو نمی بینم نه ادم نه فامیل نه قانون نه (بوق) . تو خیابون زرنگی واسه زودتر رسیدن . تو صف زرنگی واسه زودتر و بی نوبت سوار شدن . تو کلاس درس نخوندن نمره گرفتن . تو کار در رفتن از کار زیر ابی رفتن . تو دوستی سواستفاده و کندن بیشتر( چه با جنس مخالف چه با هم جنس ) تو هر چیزی نباید کار رو کامل انجام بدیم . واقعا چرا؟؟؟ خودم می دونم یه سری هستن کار رو کامل انجام می دن تو غصشون رو نخور پاداش کارشون رو می گیرن من کلی گفتم نگو نیست که چشات بستست یاشار |+| نوشته شده توسط saints of hell در سه شنبه ششم آذر 1386 و ساعت 17:27 |
مردم سورئال
![]() در مورد لوئیس بونوئل نوشتن خیلی دشوار است.یکی به دلیل جنس سینمایش که سرشار از نماد های سورئال، مذهبی و سیاسی است که آشنایی شدید با فرهنگ اروپا و نوع و جنس تفکرات بونوئل را طلب میکند و دیگری اینکه خود بونوئل در یکی از مصاحبه هایش هر گونه سعی در درک و منطقی جلوه دادن فیلم هایش رو احمقانه پنداشته بود و منتقدینی که فیلم هایش را تاویل و تفسیر میکردند مسخره کرده بود.اما خوب نمی توان منکر لذت انجام این حماقت ابلهانه شد.راستش من هم شیفته انجام دادن اعمال احمقانه هستم به همین علت سعی دارم به یکی فیلم های بونوئل یعنی روح آزادی بپردازم که به نظر من جزو یکی از پنج فیلم برتر استاد است. بونوئل در فیلم تمام مرز ها رو در مینوردد و به کل جامعه ی سیاسی مدرن را زیر سوال میبرد.فیلم با صحنه ای آغاز میشود که زنی داستانی را میخواند که درباره ی اعدامیانی است که فریاد مرگ بر آزادی سر میدهند.و این آغاز هجو جامعه ی مدرن به شکل مدرن آن است.بونوئل به زیبایی فیلمش را با فرمی کاملا نو به پیش میبرد به طوری که فیلم به بخش هایی تقسیم شده که در هر بخش با یک شخصیت یا خانواده آشنا میشویم که با بقیه ی اعضای جامعه در کنش هستند و سپس با پرش روی یک شخصیت و خوانواده ی دیگر داستان ها ادامه میابد و بدین شکل زندگی بیش ازپانزده کاراکتر که هر کدام نماینده ی قشر خاصی هستند تصویر میشود. بونوئل به تمام ویژگی های زندگی مدرن ناخنکی میزند.مذهب،سکس و روابط جنسی،عدالت،تخریب محیط زیست و البته هر کدام از موارد زیر به روش خاص خودش.مثلا قاتل زنجیره ای که در ابتدا در کنار کفاش میگوید که تمام کسانی که حیوانات را آزار میدهند باید کشت و سپس از بالای برجی افراد زیادی و کبوتری را میکشد و پس از اینکه در دادگاه به مرگ محکوم میشود به سادگی با قاضی و نگهبانان دست میدهد و از دادگاه خارج میشود و مردم هم از او امضا میگیرند.یا کشیش هایی که قدیسی که کلیسا پس از سال ها، قدیس بودن آن را رد کرده!!!!!دعا میکنند. کشیش هایی که مشروب میخورند قمار میکنند و فحش میدهند.زن شوهری که برای ارضای خود دیگران را به اتاق دعوت میکند و سپس در برابر دیگران زن، مرد را با شلاق کتک میزند.پسری که به دایه ی خود ابراز علاقه میکند و یا افرادی که برای مهمانی سر میز رفع حاجت میکنند و سپس در اتاقی در بسته کار بی ادبانه ای به نام خوردن را انجام میدهند!!!قانونی که هر چند سال با عوض شدن عرف عوض میشود و اخلاقیاتی که به انتها رسیده است.اما در واقع پیام اصلی را بونوئل در صحنه ی پایانی فیلم به تماشاگر میرساند.رییس و پلیس و دوست رییس پلیسش (!!!!!)به باغ وحش میروند و در آنجا باز هم صداهای مرگ بر آزادی میشنویم و نمای نزدیک از حیوانات را میبینیم که با فریاد" به آن ها شلیک کنید" قطع میشود.شاهکار بونوئل با صحنه ی پایانی تکمیل میشود و نماد پردازی را به اوج میرساند.افراد معترض مانند حیوان در قفس و باغ وحش نگهداری میشوند و فریاد اعتراض در نطفه خفه خواهد شد.اگر آزادی چنین است پس مرگ بر آزادی!! زرتشت |+| نوشته شده توسط saints of hell در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386 و ساعت 23:53 |
فیلم بر عکس
اگه برای یک آدم فضایی یه فیلم مستند رو بر عکس بزارین میدونین اولین چیزی که فکر میکنه چیه؟ احتمالا فکر میکنه که زمین عجب جای ردیف و با صفاییه و آدم ها عجب موجودات معرکه ای هستند. فیلم مستند جنگی بر عکس: هواپیماهای خوشقلب گنده دارن با یه نیروی مکنده که احتمالا یه چیز خیلی خوبه گلوله ها رو از توی هواپیمای بیچاره ای که داره سقوط میکنه بیرون میکشن. هواپیمایی که ترکیده به کمک یکی ار این وسایل خوب که گندست و اتفاقا خیلی شبیه مسلسله!! دوباره حالش خوب میشه و پرواز میکنه. سرباز مهربون اون یکی سرباز مال یک کشور دیگه رو که زخمیه با سلاح مکندش خوب میکنه اون سلاح گلوله ها رو میکشه تو خودش تا اون سرباز فلکزده خوب بشه.سرباز های خوب بچه هایی که افتادن زمین و ازشون خون میره رو با سلاح هاشون خوب میکنن. فیلم مستند خوانوادگی: پسرکی رو میبینه که داره گریه میکنه و چشمش رو گرفته و اون یکی پسر که اونوره خیلی ناراحته به خاطر اون پسر گریان و مادر پسری که یه کم ناراحته داره دعواش میکنه که ناراحت نباشه بعد یه دفعه مدادی که روی زمین هست بلند میشه از چشم پسر گریان میاد بیرون میره توی دست پسر ناراحت و حالا هر دوتاشون خوشحالن ومادر هم که پسر ها رو خوشحال میبینه با خوشحالی بر میگرده سر جاش میشیه. فیلم مستند تدفین: یه عده آدم که از مرگ یه آدم دیگه ناراحتن دور قبرشن یه دفعه تصمیم میگیرن زندش کنن برای همین کم کم خاک ها کنار میره و یه تابوت پیدا میشه که همه بلندش میکن و تا کلیسا میبرنش که کشیش دعا کنه براش تا بتونه دوباره زنده شه.بعد جسد رو میبرن سرد خونه و بالاخره جسد بر میگرده به خونش جایی که زنش با یه اسلحه ی خوب دیگه گلوله ها رو از بدن مرد که احتمالا شوهرشه بیرون میکشه . فقط این میمونه که چرا قیافه ی مرد عصبانیه و قیافه ی زن ناراحت؟؟شاید این جوری خوشحالی میکنن شایدم شوکه شدن . عجب زندگیه قشنگی میشد. حیف که زندگی عادی از اول به آخره نه از آخر به اول.حیف!! پ.ن:با یکمی دزدی از وونه گات عزیز! زرتشت |+| نوشته شده توسط saints of hell در چهارشنبه نهم آبان 1386 و ساعت 15:5 |
transform (تغییر وتحول کردن)
خوب بود وبد بودن چیزی..حسی..حرکتی..رفتاری...حتی وحتی فکری..بر چه اساسی هست...چیزی که خوبه وخوشایند چرا اینطوره..یا چیزی که بد وتنفر برانگیزه چزی اینطوره...دلیل خاصی داره....؟ تا حالا شده همینچری از چیزی بدتو ن بیاد..همین جوری الکی؟ چیزی که خوبه همیشه خوب میمونه...یا چیزی که بد وتنفر انگیزه همیشه بد میمونه؟ یعنی قابل عوض شدن نیست؟ به نظر من خوبی وبدی نسبیه...فرض رو بر این بگیرین اگه تمامه خوبی ها وبد ها جاشون عوض بشه..تمام انسانهای بد میشن من پاک ومنزه وتمام خوب ها میشن شیطان صفت وای ی ی ی ی .......تصورشو بکن....... اینک ما از چیزی خوشمون میاد ویا بدمون میاد بستگی به ما حال ما احساست ما وضعیت مالی ما و و و و .... داره...ممنکنه ادم در حالی باشه که از یه چیز خوشش بیاد ودر یه حالتی از همون چیز بدش بیاد... پس میبینین نسبیه... همون طور ک میبینی دو نفر که ازدواج میکن بعضی موقع ها دیگه از هم خوششون نمیاد وشاید به سمت چیز های دیگه و در بد ترین حالت به سمت شخص دیگه برن(که این مورد نسبی بردار نیست به نظر من.. تنها چیزیه که اگه خوشت اومد تا ابد باید خوشت بیاد..روراست بگم گه میخوری خوشت نیاد ..اگه اینم نسبی میگیری برو بمیر). شما از چیزی بدتون میاد..یا چرا حالا بد بگیریم(میگن چه منفی بافه) خوشتون بیاد..یه اظهار نظر..یه غیبت...حالا چه راست چه دروغ باعث تغییر در نگرش وحس شما میشه..البته اگه دروغ باشه هم با فهمیدنش تغییر حس ایجاد میشه بیشتر بد اومدن یا بیشتر خوش اومدن... یه حادثه یه خاطره یه اتفاق خوب یه اتفاق خوشایند میتونه بدترین چیز های انسان رو به بهترین ها تبدیل کنه.... (اینو من خودم حس کردم) دیگه کشش ادامه مطلب ندارم....خوبی ها بدی ها ...خوب بد..همش یکیه ..همش تو یه کره هست..خوب وبد یه فرده...بستگی داره تو چجوری بهش نگاه کنی .. دیده تو هست که اونو خوب یا بد میسازه... مهم اینه که خودت چجوری هستی پ.ن1: بدترین و عذاب آور ترین چیزی که خدا آفریده واسه انسان خاطره هست پ.ن2:بهترین و خوشایند ترین چیزی که خدا آفریده واسه انسان خاطه هست ((علی)) |+| نوشته شده توسط saints of hell در دوشنبه سی ام مهر 1386 و ساعت 23:53 |
|
درباره وبلاگ
(علی ، زرتشت ، یاشار)
saints of hell
![]() منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك طرشحات قبلی مقذ ما خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها طرشحات قبلی مقذ ما
اردیبهشت 1387دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 اونایی که جهنمی هارو دوست دارند
شاهزاده تاریکیوبلاگ قبلی ما دغدغه های یک منتقد کلبه ی ابهام نگاه برفی دختر کبریت فروش حادثه ی شیرین سرزمین آرزوها برلده های یک ذهن justice امکانات
|
| Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar |